عازم یک سفرم
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
که ساز شرع از این افسانه بیقانون نخواهد شد
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ
که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد
اینم از حافظ!
کوله رو جمع کردم برای یه سفر چند روزه به دیار دور؛میرم تا ضمن یک دیدار حضوری و صحبت در مورد قرارداد ،شرایط رو هم بسنجم و بعد تصمیم نهایی رو بگیرم...
تمام این روزها داشتم خوب و بدها رو میسنجیدم...تو این مدت یه چیزایی خود به خود جور در اومد و هماهنگ شد که نمیدونم اینا رو نشونه در نظر بگیرم یا نه...
ولی خب میرم که از صحت نشونه ها مطمئن بشم.
......
در نهایت هر چه خدا خواست همان خواهد شد....





اولین باره که کلا دارم اینو درست میکنم و دستورش رو از بچه های خوابگاه گرفتم....مامان هی میگفت مطمئنی با مزاج ما سازگاره؟بابات پس فرنی درست نکنه؟

استاد عکس نگرفتیم باهاتون