آخرین روزهای حضورمون تو این خوابگاه...نارضایتی کل دانشجوها از اینکه قراره به خوابگاه تازه ساخت نزدیک دانشگاه منتقل بشیم...چون 17کیلومتر خارج از شهره!تو یه مسیر خطرناک که بارها زورگیری و قتل و تجاوز توش اتفاق افتاده...که حتی صدای پسرای دانشگاه هم دراومد که با چه دل و جراتی میخواین دخترامونو بفرستین تو این بیابون؟(خوابگاه خودشونم همون حوالیه...درد کشیده ن!)
ظلم بزرگتر در حق ما کارورزها!که حتی یه دونه کلاس هم تو دانشگاه نداریم و فقط باید بریم بیمارستان و عملا حضور ما تو اون خوابگاه نزدیک دانشگاه با اون همه فاصله از مرکز شهر،هیچ فایده ای نداره.
هرچند که سرویس داشته باشیم...هرچند که خوابگاهش طبق آخرین قوانین به روز شده ی خوابگاه ها ساخته شده باشه..با اتاق های 4 نفره به جای 8 نفر!با محوطه ی دلباز تر و...
ولی دوری از شهر و محدودیت رفت و آمد و نبود هیچ مغازه و فروشگاه و کافی شاپ و نونوایی و ... تو اون مسیر!
اینا رو کجای دلمون بذاریم؟!
حتی رفتیم امضا جمع کردیم و اعتراض نوشتیم...آخرش گفتن یه خوابگاه داخل شهر فقط میمونه که اونم محدودیت ظرفیت داره و اولویت هم با بچه های اینترن!
با این حساب شاید مجبور بشیم خونه بگیریم...بابا ما واسه ترم بعدمون کلی برنامه متفرقه ریختیم!
از اوضاع امتحانات هم بنویسم:
طبق معمول کاردرمانی ها آخرین دانشجویانی هستن که دانشگاه رو ترک میکنن...همه امتحاناشون تموم شد و ما هر روز شاهد خالی شدن اتاقا هستیم...همه رفتن کسی با ما نموندش..
فقط ما و پرستاری ها موندیم تا 17م!تازه ما ارائه سمینار هم داریم که قرار شد یه گروهمون 18م ارائه بده...
این درحالیه که ساعت 2ظهر روز یکشنبه 18تیر!این خوابگاه برای همیشه بسته میشه!!!!
طنز هفته:زهرا مشهدی تو یه مسابقه برنده شده...جایزه ش:اردوی سه روزه به مشهد مقدس!
یعنی ما قیافه ش رو که میبنیم فقط زمین رو گاز میزنیم
...
چقدر دلم میخواد امشب هی بنویسم
از همه چیز...هممممممه چیزا!
هرچی که ذهنمو مشغول کرده و دلم رو لبریز...هرچی که داره ناراحتم میکنه..همه دغدغه هام...سرگردونی هام...اون شکایی که به دلم و ذهنم افتاده..
حتی ترس از نرسیدن برای خوندن کتابام..
سخت و سخت تر شدن اون مسیر که دیگه واردش شدم و نباید جا بزنم...اعتراف میکنم هنوز هیچی نشده دست و دلم میلرزه..
عجب حلوای قندی تو
امیر بی گزندی تو
عجب ماه بلندی تو که گردون را بگردانی
تویی کامل منم ناقص...
تویی خالص منم مخلص....
تویی سور و منم راقص، من اسفل تو معلایی....
پ ن:توکل به خدایی که تنهایم نمیگذارد!