خداحافظی...آخرین پست

خب این چند روز گاهی تصمیم گرفتم به حذف اینجا...

خیلی سخته برام

خاطره ها

دلنوشته ها

حس و حال های این چند سال

بخوام همه رو از بین ببرم

دلم نمیاد...

ولی تصمیم گرفتم دیگه چیزی ننویسم اینجا...

این آخرین پست من خواهد بود...

 

دیگه نمیتونم بنویسم...

 

بدی و خوبی دیدین حلال کنین

اینجا می مونه..

حذف نمیشه

ولی من دیگه نیستم

 

خدانگهدار همگی

گاهی زندگی بازی های عجیبی باهات راه میندازه

یه سری آدمایی رو قرار میده سر راهت که اومدن و رفتنشون به سرعت افتادن یه برگ از درخته....ولی دنیایی از تجربه میشن برات...

انگار این آدما میان که با همه بدی ها و خوبی هاشون فقط یه چیزایی رو بهت یاد بدن و برن

میان تا دریچه ی دیگه ای از دنیا رو برات باز کنن...

بعضی آدما در عین اینکه هیچ سنخیتی باهات ندارن

ولی حضور کوتاه مدتشون حتی بهت انرژی میده

بعد رفتنشون هیچ وقت نمیگی کاش نبود

در عین وجود بدی هاش،در عین اینکه ممکن بوده بودن باهاشون برات گرون تموم بشه،ولی بازم بعد رفتنشون فقط یاد خوبی هاشون میفتی...

یاد تلاشایی که برای خوب بودن حالت کردن...

گاهی باید یه سری آدما رو تو زندگیت راه بدی

گاهی باید با آدمای خیلی متفاوت تر از خودت باشی

باید ریسک کنی تو زندگی

تا یاد بگیری

تا بزرگ بشی

باید تجربه کرد

باید یاد گرفت...چون قرار نیست بمیری در حالی که کلی ناشناخته هنوز تو این دنیا برات مونده باشه...

گاهی بعد از خداحافظی با بعضی آدما حس خلا نمیکنی...

از همون اول میدونی که اومده که نمونه..اومده که یه مدت پیشت بمونه و بعد بفرستیش بره..که انگار فقط قراره یه مدت کوتاه رو باهاش سر کنی تا فقط کمکت کنه..چون خودش میخواد!

میخواد دوستت داشته باشه...

میخواد دستتو بگیره و تا یه جایی از این قله هه رو بکشدت بالاتر...

حالا هرچقدر بگی نه..هرچقدرم مقاومت کنی ولی اون لجباز تر از تو باشه...

 

بعضیا انگار یه کتابن..یه کتاب 20صفحه ای پر از حرف!

یه کتاب بدون مقدمه که مستقیم رفته سر اصل مطلب..

نمیشه این کتاب20صفحه ای رو دوست نداشت..

کتابی که کمکت کرده خودتو بیشتر بشناسی...

بدون اینکه تو حرفی بزنی خودشو درگیرت کرده..

چون تورو شناخته ...درست همونطور که هستی! ناشناخته هایی رو از درونت بیرون کشیده که از چشم بقیه مخفی مونده بود...و این ناشناخته هارو ستایش کرده...

 

در برابر افکارت هی علامت سوال گذاشته که بیشتر خودتو به چالش بکشی و به درستی افکارت بیشتر پی ببری...هی بهت گفته درسته راهت...هی تاکید کرده تو موفق میشی..

از چشمات مشخصه ..تو آدمی نیستی که کم بیاری...

 

 

اصلا مهم نیست افکارتون چقدر با هم فرق میکنه

 

مهم اینه هوشیارت کرده...

 

مهم اینه خدا خواسته بود همچین آدمی تو زندگیت قرار بگیره...مهم اینه خواست خدا رو به وضوح میبینی تو این جریان...

 

 

حرف از ارزش هاست...

 

ارزش هایی که آدمای مثل خودت براشون انگار عادی شده...

 

ولی واسه یکی دیگه تازگی داره...

ولی واسه یکی دیگه شگفت انگیزه...

 

 

ترانه آهای خبردار همایون رو گوش میدین...میگی نظرت چیه در مورد این آهنگ؟

میگه هانی از گلوی تو دستامو برنمیدارم...

 

در همین حد دیووونه...

....

 

زمین تا آسمون فرقه بین آدمی که در برابر حرفات مثل ماست فقط نگاهت میکنه با آدمی که صد برابر خودت انرژی میذاره و میخواد که سر حال باشی...

...

اونقدر بزرگ نشدی که بتونی بگی به کمک کسی نیاز ندارم...

اونقدر بزرگ نشدی که در برابر این زندگی کم نیاری...

پس به پا وقتتو برای آدمایی بذاری که الهام بخشن تو زندگیت...نه اینکه تو هی به خاطرشون تحلیل بری...