این ترم هم گذشت
ترم 6 هم به خیر و خوشی و کلی فشار درسی و سخت گیری اساتید تموم شد.خوشی آخرش هم به خاطر کنسل شدن ارائه سمینار بود که باعث شد روز یکشنبه به جای رفتن به دانشگاه راهی خونه هامون بشیم.
غروب شنبه با کلی خوشحالی با مزمز و حدیث رفتیم کافی شاپ نزدیک خوابگاه.بعد هم که برگشتیم فقط درگیر جمع کردن و بسته بندی وسیله ها بودیم.صبح هم با حدیث اون همه وسیله رو از طبقه سوم آوردیم پایین که بابا اینا میان براشون سخت نباشه(یه سری از وسیله های حدیث هم قرار بود با خودم ببرم)
وسیله ها انقدر زیاد بود که من خودم به زور پشت جا شدم...
آخرین سلفی رو هم با این خوابگاه گرفتیم و پیش به سوی خونه...
امروز هم بالاخره عزم کردم واسه مرتب کردن وسیله ها...اتاقم شده بود یکشنبه بازار!
داداش جان هم امروز اومده بود مرخصی...روزای آخر سربازیشه به سلامتی...
و تعطیلات تابستونی ما به طور رسمی شروع شد
فعلا پیام دادم رفیق جان ببینم شهر ما کلاس ووشو داره؟یا باید برم شهر بغلی؟یا کلا قید ووشو رو اینجا بزنم و برم یجور دیگه بسازم!!!
چند تا فیلم و کتاب تو برنامه تابستون دارم...
و بعد
-مطالعه ی بیش از پیش در حیطه کاردرمانی!که شدیدا نگرانم، باید منابع ارشد رو تهیه کنم لااقل از الان نم نم پیش برم.
شاید یه مسافرتی هم رفتیم؛معلوم نیست..
باید واسه رانندگی هم تمرین کنم ، شاید مجبور بشم واسه کلینیک مسافت زیادی رو برم.
کلینیک!
پ ن:خدا بزرگه