یه دوستی داریم به اسم زهره...فوق العاده خوب و خونگرم و نجیب و خانوم و متین و ...

خلاصه که خیلی گله.

اتاق کناریمونه...حدودا یک ساله که باهم مراوده داریم.

امروز یهو اومد خداحافظی!

چی شده؟کجا؟

از پرستاری انصراف داد! قصد داره هنر بخونه

به خاطر تصمیمش خوشحالم ... ولی بدجور دلمون گرفت...من که اصلا باورم نمیشد فکر کردم داره شوخی میکنه...گفت از قبل تصمیم داشته...الانم وسیله هاش رو جمع کرده بود کمک کردیم بردیم براش تو ماشین خواهرش اینا گذاشتیم و تمام!

من و حدیث بغ کرده ازش خداحافظی کردیم و کلی آرزوهای خوب و موفقیت و بدرقه اش کردیم و رفت به سلامت...دلمون براش تنگ میشه مسلما...

اومدیم اتاق با ناراحتی میگیم فکرشو بکن سال آخر ماها چجوری باید از هم جدا بشیم!مژده که زد زیر گریه قشنگ.

بعد کلی از وسیله هاش رو بهمون داد...وسیله های یخچال و میوه و نمک و خلاصه هر چیزی که لازمش نمیشد.

دمش گرم تاید تموم شده بود رسوند بهمون...خخخخ

هــــــــــــــــــی...

آره دیگه زهره رفتش...