حال من خوبه
از ظهر بارون دوباره شروع کرد به باریدن.هی دلم میگفت برو زیر بارون،هی یه کاری پیش میومد،تا اینکه بالاخره زدم به بارون و واس خودم قدم زدم و شعر خوندم و صدا کردمش...
دلم برای این حال و هوا تنگ شده بود.
خیس خالی بودم.قطره هاش با شدت میخورد تو صورتم و صداش گوشم رو نوازش میداد...
من چقدر دوسِت دارم خداااااا...
و بعد یه نسکافه ی گرم ، لب پنجره ،زل بزن به برگایی که با هر قطره بارون تکون میخورن و یه موزیک آروم که بخونه:انگار داره بارون میزنه،حس آروم شدنه...
وجودم پر از انرژی مثبت شد...
بعدش رفتم سراغ ورزش و تا توان داشتم از خودم کار کشیدم و به عضله ها یه حال اساسی دادم.خسته کوفته ولی با یه دنیااااااا انرژی ...
خسته م...خداروشکر...شکر که امروز هم بودم و تونستم تو این هوا نفس بکشم...
امشب زودتر از همیشه خودم رو از بند تکنولوژی خلاص میکنم و زودتر از همیشه میخوابم
یه خواب راحت زیر پتو
همراه با لالایی بارون و عطر نم بارون...
خدایا ممنونم ازت بعد از اون داغی که اول تابستون موند به دلم، امروز رو بهم هدیه کردی تا بعد از این مدت واس اولین بار انقدر خوشحال و با انرژی باشم.ممنونتم
