صدای احساس
با صدای رعد و برق از خواب پریدم...هی برقش می افتاد تو اتاق و همه جا رو روشن میکرد...صدای شدید بارون و باد هم جای خودش.
بالاخره یار سفر کرده برگشت.
برگشت تا باز قدرت نمایی کنه.تا باز دلبری کنه.
تا باز بگه :خدا دارد ناز میخرد،نیاز کن...
نیاز کن..این قطره ها نقطه چینه تا خدا...
چشمام رو میبندم...چه صدایی از این قشنگ تر...
مررررررررسی واسه همه چی
واس این بارون
این حال قشنگ
این هوای دلچسب
این عطر حضورت
بارون رو فرستادی که بگی یادم تو را فراموش؟!...آره،من فراموش...ولی بازم دریاب حال مارو .
با هیچ کسم میل سخن نیست ولیکن
تو خارج از این قاعده و فلسفه هایی
ساعت 5:10 بامداد جمعه،با صدای بارش قطره های نقره ای
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور ۱۳۹۵ ساعت 5:10 توسط وارش(همان باران سابق)
|