وقتی درگیر دنیا و آدماش میشی ،

شک میفته تو دلت

به خودت ، به راهت شک میکنی...

وقتی شک کنی به خودت؛خدات رو هم گم میکنی...

می مونی حیرون و سرگردون...

هیچ تسلی خاطری نداری

اونوقت یه غم ناشناخته چنبره میزنه تو روحت  و نمیذاره آروم بگیری...

 

از خودت دور میشی...

خودتو فراموش میکنی که آرامش از زندگیت میره..

 

ولی وقتی به دیدار خودت بری

میبینی که اونجا یه قدرت بی انتها انتظارت رو میکشه...

 

این روزها حس یه بچه ی کوچیک رو دارم که تو شلوغی بازار ؛ دست مادرش رو رها کرده و گم شده بین غریبه ها...

 

خدایا

باورت دارم

منو به خودم برگردون...

من دلم میگیره بدون خودم...

میترسم...

کنارم باش...

که من از خودم به تو میرسم...

 

 

 

پ ن: بعضی نیازها و خلا ها تو زندگیمون پیش میاد که برطرف شدنشون  خارج از قدرت هرنوع انسانه..نیازد اری به نیروی بالاتر و قوی تر...