صبح تو مرکز دو تا کیس اتیسم و یه ADHD به معنای واقعی کلمه تمام انرژیم رو خالی کردن...

دوان دوان بعد از مرکز خودمو رسوندم بیمارستان،تو مترو فقط چرت میزدم به زور خودمو بیدار نگه داشتم ...وقتی هم که رسیدم تمام20 دقیقه ای که سرم رو گذاشته بودم رو میز عمیقا خوابیدم...

تا 7 که کارم تموم بشه به زور سر پا بودم...اسنپ گرفتم تا خونه...

اسنپی یه مردی بود که به دلیل شدت خواب آلودگی نگاهی به چهره ش ننداختم و نفهمیدم حدودا چند سالشه..ولی جوون بود... مشکی پوشیده بود و  از سیستم ماشین صدای مرثیه و نوحه میومد...

من که همون اول نشستم سرمو تکیه دادم به صندلی و چشمام رو بستم...بعد خیلی یهویی آقای راننده با صدای بلند شروع کرد به صحبت با تلفن...

یعنی اینجوری بگم که شماره ش،محل کارش،محل زندگیش و .. رو واسه یاروی اون ور خط داشت تعریف میکرد...

بعد از من عذرخواهی کرد و گفت تازه اومده تو کار اسنپ و وارد نیست چی به چیه و اگر میشه 5تا ستاره رو بهش بدم و ...

که من فقط گفتم مسافر وقتی به مقصد میرسه ،امتیاز میده ...

که عذرخواهی کرد باز

وقتی هم که پیاده شدم از شیشه ی مغازه ی رو به رو دیدم پشت سرم همچنان ایستاده و زل زده ببینه من کدوم خونه میرم...

اینجا بود که من تازه شک کردم!!!!!!!!!!!انقدر کش دادم تا بالاخره رفت...

...

خواستم دقیق جریان رو باز کنم که بگم واقعا چه بر سر جوانان این مرزو بوم اومده؟

یعنی فشار سینگلی تا کجا؟!

 

 

خانم شریفی هم تعریف میکرد ماه پیش مراجعی24 ساله اومده کلینیک که چی؟من سینگلم کمکم کنین...

این همه خانم شریفی زحمت کشیده راهکار داده که یارو بفهمه همه چیز تو زوجیت نیست..

آخرش پسرک اومده به خود خانم شریفی پیشنهاد داده..خانم شریفی28ساله!

بازم میگم چه بر سر جوانان این مرز و بوم اومده واقعا؟!

آمریکا تحریم رو بی خیال ،بیا مارو بخور راحتمون کن...