لعنت به شبایی که عاطی نیست و یهو سرو کله ی ریحان پیدا میشه...

لعنت به شبایی که ریحان شیفت نیست...

 

 من!یک جوون به شدت نیازمند به تنهایی .......

 امشب که علی اومده بود دنبال عاطی و مدام اصرار داشتن تا منم باهاشون برم ، سر یه پام واستادم و گفتم نه!

امشب کاملا نیاز داشتم تنها باشم ...

یه کم وارش درونم داره بدقلقی میکنه و از چیزی ناشناخته رنج میبره...

میخواستم ببینم چشه این بچه؟از چی دقیقا ناراحته؟

 .

البته که وجود ریحان نمیتونه مانع شنیدن حرفای وارش بشه، ولی خب ریحان از اون دست آدماست که مدام میخواد با آدم حرف بزنه...یعنی حتی بدتر از بچه های خوابگاه ،اصلا براش مهم نیست که تو کاری داری یا نه...

تازه موقع حرف زدنشم اگر گوشیتو نگاه کنی ناراحت میشه و اعتراض میکنه ...

.......

چند وقتی هم هست که در کمال تعجب پیام میده که چرا رفتارتون سرد شده با من؟

 ولم کن بابااااااااااا

چرا اصلا این پیامو به عاطی نمیدی؟

 همه ش من؟من شدم مشاور اعظم و شورای حل اختلاف؟!

ای دهن من صاف....

 خودم کم ناراحتی دارم؛ حالا بیام مواظب بقیه هم باشم که مبادا ناراحت بشن!

فدای سرم....

خسته م به خدا....یه بار شد کسی هم مواظب حال خراب من باشه؟!

حالا چون من به روی خودم نمیارم غمگینم ، دلیل نمیشه شما فکر کنین حالم خوبه...

از درون دارم میپاشم و الکی نقاب میزنم مردم فکر میکنن چه خبره...

ای دهن من صاف...

 

دهن من نصاف...

برای بار هزارم دهن من صاف...

هی من میخوام خوشحال باشم هی گند بزنن تو حال من

هی من بیام یه کم روحیه م رو مساعد کنم هی قهوه ای کنن حال منو...

واسه یکبار نمیخوام عاقل باشم

نمیخوام عاقلانه رفتار کنم

نمیخوام محتاط باشم

که دهن من صاف شده با این احتیاطا