در این دیار خسته کش؛دیگر بریده نفسم

هرچه تلاش میکنم به آرامش نمیرسم

در این دیار خسته کش وجود من بیهوده شد

ارثیه های عاطفی اینجا از من ربوده شد...

روز نفس نفس زنان رو به سراب میروم

خشک گلو و تشنه لب به عشق آب میروم

شب که به خانه میرسم شکسته بال و خسته جان

در غم فردای دگر باز به خواب میروم

از تن خشک شاخه گل توقع جوانه نیست

اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست

از گل چهره سوخته طراوتی طلب نکن

برای رفع تشنگی تکیه به تشنه لب نکن

فرشته ی نجات من! دیر به ما رسیده ای

کهنه شده ست زخم ما کوشش بی سبب نکن....

 

خیلی وقتا دلم میخواد میتونستم بی هوا بزنم بیرون و دیگه برنگردم...

دلمو بگیرم دستم و کفش آهنین به پا کنم و فقط برم..دور بشم از هر آشنا و غریبه...دور بشم از هر چیزی که دست و پام رو بسته...برای رفتن باید برید از همه چیز و همه کس...آخه پات که بسته باشه نمیتونی اوج بگیری، لذت دویدن رو هم از دست میدی...

باید رفت

باید برید از همه چیز

وقتی میبینی تلاشت بیهوده ست برای فهموندن بعضی چیزا...

وقتی می بینی دیگه نای توضیح دادن نداری..

یا وقتی می بینی :هرگز کسی هر آنچه که میگفت آن نبود!....

هرگز کسی هر آنچه که میگفت آن نبود...اینجا تمام حنجره ها لاف میزنند.......

اینجا تمام حنجره ها لاف میزنند..هرگز کسی هر آنچه که میگفت آن نبود....هرگز....

 

یه روزی میرم...

به قول فروغ :«می روم اما نمیپرسم ز خویش ، ره کجا؟! منزل کجا ؟! مقصود چیست؟!...»

 

پ ن1:اون ترانه ی ابتدای پست هم ترانه ی: ارثیه های عاطفی از بانو شکیلا! فک کنم دهه هفتاد بود که این آلبوم منتشر شد...بابا یه زمانی کنار شجریان هاش این آلبوم رو زیاد گوش میداد... در کل شکیلا خوبه...آدمو میبره تو خلسه..

پ ن2:این رفتن ممکنه از خودم به خودم باشه...

پ ن3:راستی ماه رمضون مبارک...

پ ن4:نیمه راست دندان هایم را نگه داشته ام برای خوردن ترش هالی... پس همانا ترش هالی میخوریم و میگوییم: ری! وا بِدَن...کله ی پیر دنیاانی...