و امروز اولین روز از ترم آخر ما!

دیشب خسته و کوفته از اتوبوس پیاده شدم...کلی وسیله هم همراهمه و کشون کشون دارم میبرم تا خوابگاه...

بین راه آقای همکلاسی رو میبینم...با یه روی گشاده ای سلام علیک میکنه و میره!!!!!!!

هووووووووی!!!!آقااااااااااااااااااااااااااااااا...ما عمری نون و نمک هم رو خوردیم!یه دستی برسون خب!!!!میبینی نا ندارم!!

از این جماعت بخاری بلند نمیشود....

از من گفتن،واسه تحقیقات ازدواجشون کسی بیاد پیش من زیر آب همه شون رو میزنم!

امروز هم که بلند شدیم سه نفر! رفتیم بیمارستان...

استاد که همون اول مارو میبینه میگه:چرا امروز اومدین؟

میگیم خب شروع کلاسا رو زده بودن از 15م..میگه:آهااااا شما هم مثلا خواستین بگین بچه های خوبی هستین!!

این استاد هم آدم نمیشود...

دو تا مریض هم اومد و باهاشون کار کردیم ..

دیگه آخرش رخصت داد واسه رفتن..من یه کار خصوصی داشتم با استاد موندم باهاش صحبت کنم...از اون طرف خب سرویس میومد و میدونستم بچه ها میرن رختکن لباساشون رو عوض میکنن و کسی صحبتای مارو نخواهد شنید واسه همین من درو نبستم !!!

با خیال راحت بعد از اتمام صحبتای استاد اومدم بیرون دیدم فلانی دم در رو صندلی نشسته!!!!!!!!!!!

خب تو چرا اینجا نشستــــــــــی؟؟؟!! من اگر میخواستم شما حرفای منو بشنوین که منتظر نمیشدم همه تون برید بیرون بعد حرف بزنم!!!!

مهتاب تو رختکن منتظر من مونده تو دیگه چرااااااا؟؟؟خب تو که لباستو عوض کردی برو دیگه!!!

حالا میام خودمو الکی آروم میکنم که خب شاید مثلا خواسته مرام به خرج بده منتظر ما بمونه...

بعد میایم بیرون که بریم سمت سرویس ، فلانی که کلا با فاصله ی 20متری از ما قدم برمیداشت...بعد میرسیم به سرویس یهو ایشون میگه بچه ها خداحافظ من با سرویس نمیام!!!!

خب بشــــــــــــرررررر!!!!تو که نمیخواستی با سرویس بیای دیگه دردت چی بود نشستی اونجا منتظر ما؟؟؟؟!!!!!

فقط خواستی حرفای مارو بشنوی دیگه...غیر از اینه؟؟؟!!!

تریپ شکست عشقی هم برمیداره واسه ما!

ای خدا!

ای خدا!

قربونت برم که هرچی خل و چله قرار میدی سر راه من.یعنی مرررررسی!من دیگه تکمیلم!دمت گرم...

...میدونم باید احترام گذاشت..ولی اجازه دهید خودم را خالی کنم اینجا

 

+سال آخر است..ترم آخر است..زمستان آخر است...