وحیده
دم خوابگاه منتظر تاکسی!
همزمان هم وحیده شیک و پیک کرده میاد بیرون و میره سمت یه تویوتا کمری،راننده کمری که یه جوون خوش قد و بالاییه پیاده میشه و باهم دست میدن...
-بچه ها شوهر وحیده ست
+کو کو؟
*همین پسره دیگه...سال آخر پزشکیه!
ما:


تاکسی نگه میداره جلو پامون...میایم بشینیم که راننده میگه یه هل میشه بدین؟خاموش کرده!



در حال هل دادن تاکسی،شوهر وحیده در ماشینو براش باز میکنه و میشینن تو ماشین!
*او له له..پسره از اون جنتلمناست!
-آه نگاه کن تورو خدااااا.....یعنی خاااااک تو سر ما
+ای توف به این شانس.اونوقت ما داریم تاکسی هل میدیم!
*هل بده بابا
(لگدی به زمین میکوبد)



پ ن:ان شاالله خوشبختیشون.
+ نوشته شده در شنبه چهارم آذر ۱۳۹۶ ساعت 15:12 توسط وارش(همان باران سابق)
|