دم خوابگاه منتظر تاکسی!

همزمان هم وحیده شیک و پیک کرده میاد بیرون و میره سمت یه تویوتا کمری،راننده کمری که یه جوون خوش قد و بالاییه پیاده میشه و باهم دست میدن...

-بچه ها شوهر وحیده ست

+کو کو؟

*همین پسره دیگه...سال آخر پزشکیه!

ما:

تاکسی نگه میداره جلو پامون...میایم بشینیم که راننده میگه یه هل میشه بدین؟خاموش کرده!

در حال هل دادن تاکسی،شوهر وحیده در ماشینو براش باز میکنه و میشینن تو ماشین!

*او له له..پسره از اون جنتلمناست!

-آه نگاه کن تورو خدااااا.....یعنی خاااااک تو سر ما

+ای توف به این شانس.اونوقت ما داریم تاکسی هل میدیم!

*هل بده بابا

(لگدی به زمین میکوبد)

 

پ ن:ان شاالله خوشبختیشون.