حامد ابراهیم پور
گرچه طلسم مردگی مونو
با زندگی باطل نمی کردیم
ما رو تو کوچه می زدن،اما
دستای هم رو ول نمی کردیم
مثل دوتا سیاره ی خالی
افتادیم از هفت آسمون هر بار
سیلی زدن تو گوشمون هر روز
چاقو زدن تو سینه مون هر بار
پرپر زدیم و تازه دونستیم
هیچکی سقوطت رو نمی بینه
ما زندگی کردیم و فهمیدیم
که زندگی یه خواب سنگینه!
+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 13:18 توسط وارش(همان باران سابق)
|