بی خیال؟
خوب این وضعیت رو درک کردین؟الان دقیقا تو همچین وضعیت غریبی قرار دارم!
نمیدونم ...
دو تا از کلینیکا شکر خدا ردیف شد و دو روزی رو تا حالا رفتم و اومدم(البته بگم مهتاب هم روز دوم اضافه شد!)همه چیز میزونه...فقط گرمای هوا بدجور موقع رفت و آمد اذیت میکنه...
کاردرمان اول که تو بخش جسمی کار میکنه تاکید داشت روی کینزیولوژی و نوروآناتومی تمرکز بیشتری داشته باشم
کاردرمان دوم هم که مربوط به بخش ذهنی بود تاکیدش روی activity analysis و DSM بود....
و من هی غرق میشم تو دنیای کاردرمانی و این مسیر پر از فراز و فرود...
و اینکه جواب آزمایش رو میبرم پیش پزشک و باز هم تاکید میکنه روی نامیزون بودن هورمون ها...و باز هم یه دوره ی چهار ماهه ی دیگه در نظر میگیره با مصرف قرص و تاکید میکنه:سعی کن تو این مدت آرامش داشته باشی و ورزش و خواب منظم رو هم فراموش نکن تا بعدش ببینیم وضعیتت چجوری میشه!
و من فکر میکنم بعدش بازم وضعیت همینه.
که مشکلات جسمی بشر همه ش مربوط شده به روح و روان خسته!که بخشی از همین رشته ی تحصیلی هم مربوط میشه به درمان این روح و روان!اونوقت خودم....
مخلص کلام: تناقض تو زندگی موج میزنه!مسیر پر اضطرابی که توش قرار دارم با همه ی دوندگی ها و نگرانی هایی که فکر کردن بهشون طبیعیه ولی با وجود اینها باید مدام تکرار کنم بی خیال و خودمو به آرامش دعوت کنم...
موزیک نسبتا شاد«مریض» سینا خان حجازی که هم اکنون دوست جان فرستادن؛ برای شروع بی خیالی توصیه میشود!