چند روزی می شود مثل خزر توفانی ام
من فدای چشمهاتم دلبر گیلانی ام

 

سبز جنگل های گیلان سبز چشمان شماست

حافظ چشم توام ، مامور جنگلبانی ام

 

صد قصیده شرح چشمانت کنم بی فایده است

شاعر قرن ششم هستم خود خاقانی ام

 

ارمغانت شاخه ای زیتون منجیل است و من

امپراطوری بدون افسر یونانی ام

 

بی تو خورشیدی ندارد آسمان لحظه هام

من هوای رشت هستم دایما بارانی ام

 

نوجوانم کرده چشمت این خود نوستالوژی است

سخت بیتاب تب عشقی دبیرستانی ام

 

بی قرارم بی قرارم بی قرارم بی قرار

من تپش های تنی با روح سرگردانی ام

 

کور خواهم کرد چشمی را که دنبالت کند

با غرور و غیرتی در خون کردستانی ام

                    #سیروس_عبدی

 

پ ن:البته گوشزد کردم که رنگ چشم رو اشتب زدی