فیلم و سیگار و خواب و بی پولی...
واقعا سخته ها!
و چیز دیگه ای هم که هست پدر همین هفته پیش تازه مبلغ قابل توجهی رو به حسابم واریز کرده بود...و من دیگه به هیچ وجه روم نمیشه که زنگ بزنم بگم بابا جان بازم پول!
دقیقا الان من زیر خط فقر بودن رو دارم با تمام وجود احساس میکنم و دو دست خویش بر سر کوفته از این وضع اقتصادی وخیم...
تا حالا اینجوری نخورده بودم به پیسی...
در حال حاضر بی صبرانه منتظر واریز وام دانشجویی هستیم بلکه مقداری از این درد کاسته شود...
آخه همه خرجا یهویی افتاد تو همین دو هفته!
و هرجور هم فکر میکنم تمام مخارج جزء ملزومات بوده و فقط 48تومنش مثلااااا میشه ولخرجی!که همونم باز من میگم واجب بود...
خلاصه که از اون فاکتور های «فیلم و سیگار و خواب و بی پولی...»بنده فقط سیگارش رو ندارم...
پ ن:روز مهندس هم مبارک
پ ن دوم:دم عیدی ، قیمت ها بالا...خرید عید .... بعضیا نه امیدی به وام دانشجویی تو زندگیشون هست و نه امیدی به حساب پدر...ای خواجه دستی برسان...