بعد از بازگشت از یک سفر 5 روزه ی دلنشین،بر تخت همایونی تکیه زده و مشغول سپری نمودن تعطیلات آن هم به بهترین شکل ممکن میباشیم!

اینگونه که لنگ ظهر برمیخیزیم،

دوستان جانی پیام میدهند هنوز در حال سپری نمودن امتحانات هستند

آن یکی هم میگوید رفته است منزل برادرش حالا حالاها نمی آید اینورا!

قرار مهمانی داشتیم منزل دایی جان،زنگ زدیم گفتند زن دایی جان رفته تهران منزل خواهرش این ها!

از طرفی حال خاله جانمان زیاد خوب نیست و قرار عمل دارد

برادرجانمان فردا مرخصی اش تمام میشود و مارا ترک میکند

من هم سمفونی مردگان دست گرفته ام و به این فکر میکنم چرا استاد نمره ها را در سایت نمیگذارد!

تعطیلات به این خوبی...

والا