دیروز باز مامان گیر داده بود که یه سر با من بیا بریم خرید...

منم نمیخواستم دلش بشکنه گفتم باشه...حالا سرمای هوا و بارون شدید رو هم در نظر بگیرید...

یه چتر تو دستمون و بدو بدو این مغازه اون فروشگاه داریم میگردیم...

این شهرم که یه قدم برداری هرکی آشناست به تورت میخوره،با چند نفری خلاصه سلام علیک داشتیم...

یکیشونم پسر فامیلمون بود،بعد از یک سال میدیدمش،یعنی ازدواج که کرد دیگه ندیدیمش...والا مردم چه بی جنبه ان،ایشبعد از کلی حال و احوال برگشته به من میگه راستی تبریک میگم دانشگاه قبول شدی...

منالان؟ترم پنجم!

یکی میزنه تو پیشونیش میگه:واااااااااااااای شوخی نکن!دیروز نبود مگه گفتن دانشگاه قبول شدی؟

بعد نگاه چپ چپی من:

خندید و گفت بابا ندیدمت کهههههههههه....

هر هرهر...برو به زنت بخندوالابعد....تو بحبوحه ی عشق و عاشقیش بود کلا همه چی رو از یاد برده!اصلا پسرای فامیل ما همشون اینجورینا،ازدواج میکنن دیگه خداحافظ!..واس شماها هم اینجوریه؟!

بعدشم بای بای و پیشنهاد من که مامان بریم خونه خاله اینا...

حالا :یه چتر خیس و دریا کنار و پرسه های مادرانهدقیقا صدق میکرد درمورد ما...

با لباسای خیس رسیدیم خونه خاله...خاله هم تحویل که بههههههههههههه خوش اومدی و ...

دوتا دختر خاله ها هم که دیگه رسیده نرسیده چرت و پرتامون شروع شد...دل درد گرفتیم از بس خندیدیم...طاهره یه تنه واسه یه ایل کافیهبخوام بنویسم زیاد میشه ،همینجوری بخندین

بعد هم که دیگه موقع اومدن بارون شدید بود مجبور شدیم آژانس بگیریم تا خونه.

حالا ساعت 10شب اون فسقل فامیلمون زنگ زده که با من صحبت کنه

میگه دلم برات تنگ شده!گفتم منم همینطور عزیزم

بعد میگه فردا به مامانم میگم بیایم خونتون...میگم ما نیستیم به مامانت بگو ببردت خونه اون یکی عمه!

مامانش گوشی رو میگیره و داره قهقهه میزنه میگه تو آدم بشو نیستی نه؟!بچه م داره خودشو برات هلاک میکنه بی لیاقت!

دوباره نادیا گوشی رو میگیره که:الان بیام خونتون؟

گفتم:نههههههههههههههههه!الان نیای ها!بیچاره م کردی تو نادی.بگیر بخواب دیگه،من همسن تو بودم این موقع شب جرأت بیدار موندن نداشتم

 

خلاصه با کلی گول زدن و پیچوندن راضیش کردیم حداقل الان لج نکنه واسه اومدن خونه ما...

امروز عصر حالا منتظریم خانوم تشریف فرما بشن(یعنی بچه های این دوره زمونه رو دارن خیــــــــلی بد بار میارنااااااا...این طرز تربیت نیست.خدا به داد برسه!)

 

روز خوبی بود در کل...ولی آخر شب دوباره بهم ریختمبی خیال...